معرفی وبلاگ
در تماشايي ترين اغراق خيال، تجسم آرامشي مبهم، مرا به مرور ياد تو وادار مي كند
صفحه ها
دسته
وبلاگ های تبیانی
دنياي ديگر من
رفقاي قديمي ثبت مطالب
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 156807
تعداد نوشته ها : 114
تعداد نظرات : 867
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

هي رفيق...مي دوني چي شد.؟من تمومش كردم آره تمومش كردم.ديگه هيچي نيست،هيچ بهونه اي واسه زندگي كردن نيست.تو چيكار كردي..هان..؟هنوز همون نفاب رو صورتته.؟يعني نمي خواي برش داري.؟اون نقاب رو از رو صورتت بردار...از كجا مي دوني من از چهره ي واقعي تو خوشم نمياد.؟

راستش امروز پاك ديوونه ام مثل هميشه...نمي دونم چرا گاهي وقتا اينقدر زود بهم مي ريزم.؟اما اين دفه فرق مي كنه...نمي دونم منو مي بخشه يا نه.؟اصلا مي دوني دلم چي مي خواد.؟دلم مي خواد برم يه جاي دور يه جايي كه هيچكي نباشه...يه جاي دور كه نه گذشته اي باشه و نه آينده اي...گفتم گذشته..!هي رفيق به گذشته ات نگاه كن،چيزي هست كه بتونه تو رو خوشحال كنه.؟اصلا ببين چيزي هست.؟آره هست سياهي،تباهي و...تو كي بودي.؟يه ديوونه ي احمق ببين اين آدماي آشغال كه دور و ورت پرسه مي زنند با خوشي هاي دنيا خوشند ،با ناراحتي هاش غمگين ميشن و با همه چي يه رنگ ميشن...اما همشون يه نقاب گنده رو صورتشونه تو چي..؟دير اومدي و نقابا تموم شد.حالا همينجور هي دور خودت بچرخ و از كلافگي همه چي رو نابود كن...ببين چند تا ديوونه مثل خودت پيدا مي كني...!به خدا هيچي...آخه ديوونه بودن هم رسم و رسوماتي داره...وقتي يه درز كوچولو روي ديوار مي بيني و مي شيني هر هر مي خندي،وقتي يه مورجه رو زير پات له مي كني و مي شيني زار زار گريه مي كني،وقتي از نگاه كردن به صحنه هاي خشن ومرگ بار لذت مي بري،وقتي توي بد ترين لحظات شب در وحشانك ترين جاها قدم مي زني....آره رفيق اينجا سرزمين ديوونه هاست...خوش اومدي رفيق...!

       ... اسماعيل رضواني خو ...


دسته ها : درد دل...
1387/10/29 15:56
X